تبليغاتX
دنیای زیبای زبانشناسی

دنیای زیبای زبانشناسی

وبلاگی برای پرداختن به نکاتی جالب در زمینه زبانها

نظریه چامسکی

این روزها مشغول مطالعه کتابهایی از نوام چامسکی هستم. همان که در دانشگاه در درس نظریه زبانها و ماشینها اسمش را شنیده بودم و فکر نمیکردم اینقدر ریشه ای کار و تحلیل کرده باشد و بیشتر به نظرم یک دانشمند کامپیوتری می آمد. اما الان می بینم که بسیار صاحب نظرات خاص در رشته زبان شناسی است.
ظاهراً به تنهایی در برابر خیل عظیمی از دانشمندان تجربه گرا ایستاده و معتقد است یادگیری زبان یک امر اکتسابی نیست و زبان صرفاً یک قرارداد نیست بلکه قابلیت زبان آموزی قابلیت ویژه ای است که به شکل ذاتی در انسانها نهاده شده است.
چند وقت پیش هم در خبرها خواندم که نظریه اش اثبات شده، البته خبر چقدر درست بود الله اعلم. در کل موضوع بسیار جالبی است و البته وقتی این نظریه را خواندم یاد سوره الرحمن افتادم، آنجا که می گوید: الرحمن - علم القرآن - خلق الانسان - علمه البیان
راستی کتابی که دارم مطالعه می کنم اسمش هست: زبان شناسی و ذهن

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 0:50  توسط احسان  | 

نگران

امروز همینجوری وقتی کلمه نگران رو شنیدم و دیدم فردی که داره این کلمه رو میگه داره به اینور اونور نگاه میکنه فکر کردن شاید این کلمه هم از نگر + ان تشکیل شده باشه. نگران یعنی کسی که به اینور و اونور می نگرد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت 23:34  توسط احسان  | 

یاد باد آن روزگاران یاد باد!

البته به شخصه من فکر میکنم در دنیای امروز باید قوی بود تا از بین نرفت و به همین دلیل فکر میکنم تلاش برای معادل سازی سیل عظیم کلمات بیگانه در زبان فارسی، تلاشی مذبوحانه است، آن هم با این دم و دستگاه کند و بی خاصیت دولتی فرهنگستان زبان فارسی. و در واقع فکر میکنم باید حداقل سهمی در تولید علم و به تبع آن تولید کلمات جدید علمی داشت تا بتوان در این میان حرفی برای گفتن داشت.
اما در حوزه هایی که به هر دلیلی کلمات آن از زبانهای دیگر وارد می شود هم می توان زیبا و خلاقانه عمل کرد. یکی از موفق ترین نمونه ها در این زمینه، کلمات مربوط به خودرو است. به این کلمات دقت کنید:

دنده - فرمان - میل لنگ - سگدست - بادامک - ترمز - آسیابک - برف پاک کن - تسمه - سپر - کاسه نمد - شمع - گلگیر و ...

در جایگزینی این کلمات با کلمات وارداتی و معادل خارجی آن، سادگی، روانی و خلاقیتی به چشم میخورد که امروز دیگر در معادل سازی کمتر یافت می شود. این کلمات درست به گونه معادل سازی شده اند که اگر خود ما این وسیله را اختراع می کردیم ممکن بود چنین اسم روی آن بگذاریم و بسیار کم از گرته برداری در معادل سازی آن ها استفاده شده است.
باز هم مثل همیشه باید بگوییم یاد گذشته ها بخیر!

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مهر 1389ساعت 11:52  توسط احسان  | 

قاسطین، مارقین، ناکثین

این شبها، برای من شبهای خیلی عجیبی است. بخصوص که از هر شب دیگری در سال بیشتر به علی فکر میکنم. کسی که انسان در برابر او میتواند به قدر انسان فکر کند! بی مناسبت ندیدم که این بخش از سخنرانی دکتر شریعتی در یکی از شبهای قدر درباره علی را که به نوعی به ریشه چند کلمه نیز می پردازد را در اینجا بیاورم:

...اين سه دشمن، عبارت اند از: قاسطين،مارقين،ناكثين،ممكن است تعجب كنيد كه من، چرا عنوان سخنم را سه كلمه نامأنوس انتخاب كرده ام؟ بخصوص كه مى دانيد ازين عقده هاى فاضلانه ندارم و مثل مردم حرف مى زنم و عناوين نوشته ها و گفته هايم را مى دانيد كه همه ساده است پس اين سه اسم قلمبه چه معنى دارد؟ پيش از اينكه اينجا بيايم، يكى از رفقا اين جور معنى كرد كه:قاسطين، همين قسط خورهايند كه مردم را بدبخت مى كنند، مارقين هم مرغ خورهايند و ناكثين هم كه فارسى سره است و معنى اش معلوم است: يعنى آدمهاى ناكس!اتفاقاً هم خيلى پرت نيست، بحث دور و بر همين جور تيپها دور مى زند.ابن ابى الحديد نقل مى كند: اين سه اصطلاح را اول بار، خود پيغمبر به كار برده و پيش بينى كرده است كه: "... تو- على- با اين سه گروه: قاسطين، مارقين، ناكثين خواهى جنگيد... ". اما آنچه مسلم است اين است كه در متنى كه از نهج البلاغه داريم و سخن شخص على در خطبه شقشقيه است ه از اين سه گروه، كه با آنها درگير بوده و با آنها مى جنگيده است با همين سه اصطلاح "قاسطين، مارقين، ناكثين" ياد مى كند.در اينجا اين سه كلمه را معنى كنم تا مطلب، كمى روشنتر شود:"قاسطين "، از ريشه "قسط "- به معناى عدل و برابرى- است، از نظر دستور زبان عربى، گاهى ريشه اى درباب يا صيغه اى ديگر، معنى ضدش را مى دهد مانند "عجمه" به معناى "گنگ" (كه عجم هم با آن هم ريشه است)، اما وقتى كه به صورت "اعجام "- درباب افعال- درمى آيد به معناى "رفع گنگى و ابهام " است[6]. يا مثلاً كلمه "نفق" به معناى "حفره " يا "فاصله " است، به باب افعال كه مى رود، به صورت "انفاق" در مى آيد و "از بين بردن حفره و فاصله " معنى مى دهد. "انفاق كردن " يعنى همان "مبارزه با فاصله طبقاتى". در اينجا هم كلمه "قاسط "، به معناى "ضد قسط "- يعنى ستمگر، استثمارگر، حق كش، دشمن قسط و دشمن عدل...- است، بنابراين، منظور از "قاسطين"، همان "ظلمه " هستند: يعنى كسانى كه آشكارا ستمكار، جبار، جلاد، دشمن آزادي و حقوق مردم، زرپرست، زورپرست، قدرت طلب، منفعت طلب و متجاوز و مستبد... هستند و جبهه شان، چهره شان، جهت شان، روش شان، گذشته شان، شعارشان و... جملگى، کاملأ، معلوم و مشخص است و مردم هم بدون شک و ترديدى همه آنها را مى شناسند.

----------------------------------

[6] . خط فارسى را هم كه ابتدا نقطه نداشت، مردم نمى توانستند بخوانند و از اين رو "گنگ" بود، مثلاً معلوم نبود که علامت "ر"، حرف "ر" يا "ز" يا "ژ" است، همين طور معلوم نبود که "ب"، کدام يک از حروف "ث"، "ب"، "پ" يا "ت" است؟ و يا علامت "ح" نشان دهنده خود حرف "ح" است يا "خ" يا "ج" يا "چ". پس از اختراع نقطه گذاري، آن را در مورد حروفي که شکل مشابه داشتند به کار بردند و اين عمل را "اعجام" گفتند، يعني "رفع گنگي و ابهام" يعني ضد عجمه.

[7] . اين اصطلاح "ناكس"- به احتمال نود و نه درصد، و حتى بيشتر- معتقدم كه در اصل، با "س " نيست. مسلمأ در قديم كه مردم با فرهنگ اسلامى، با تاريخ اسلام، و با زندگي على، بيشتر آشنا بودند همين اصطلاح "ناكث"، در ميانشان، رايج بوده و داستان خيانتكاريهاى خيانتكاران نسبت به على را كه مطرح ميكردند، همين اصطلاح را عنوان ميكردند و به اين ترتيب، "ناكث"، در زبان فارسى هم به تدريج مصطلح شده است منتها چون اين اصطلاح، از نظر لغوى، ريشه عربى داشت و براى عموم مردم، آشنا نبود، لذا آنچه را كه در زبان فارسى، شبيه آن بود- ناكس- گرفتند و به اصطلاح، مفرس كردند! (البته در زبان فارسى، موارد زيادى هست كه يك كلمه يا اصطلاح، سرنوشتى شبيه سرنوشت اين كلمه را پيدا كرده است) و آنگاه، خيال كردند که "ناكس "، يعنى آدمى كه لاكس،- با شخصيت- نيست!؟... در صورتى كه اولأ در زبان فارسي "کس" گفته مى شود نه "کس". چرا كه الان هم مردم لفظ "ناکس" را به كار نمى برند بلكه "ناکس" مي گويند و ثانياً معنايى كه مردم امروز، از لفظ "ناکس" احساس مي كنند، بيشتر، به معناى آدم رند و دوست نيمه راهى است كه بر سر آدم، كلاه مي گذارد، به انسان، ضربه مى زند، از پشت خنجر مى زند، ابتدا همگام و همفكر است اما در وسط "راه"، به خاطر منافع شخصى خود، ناگهان است يا عقبكرد كرده و ضربه هم مى زند... نه به معناى آدم "بى شخصيت". زيرا ممكن است چنين رفيقى نيمه راه- ناكس- نه تنها آدم "بى شخصيت"- ناكس- نباشد بلكه خيلى هم باشخصيت- کس- و معنون و مجلل و محترم و از اين حرفها... باشد اما به هرحال، ناكس - ناكث- است!

برگرفته از "قاسطین، مارقین، ناکثین" از کتاب علی

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 1:44  توسط احسان  | 

دستان

این کلمه هم جزء احتمالاً صدها کلمه ای دیگری است که تابحال به راحتی بدون فهمیدن آن از کنارش گذشته بودم و جای علامت سوالش روی ذهنم باقیمانده بود. مثلاً وقتی میگفتند هزاردستان بجز آن سریال معروف و کسی که شاید هزار تا دست دارد (مثل هزار پا) چیز دیگری در ذهنم تداعی نمیشد. البته این درست است که در کتاب دبیرستان هم خوانده بودیم که هزاردستان یعنی بلبل ولی واقعیتش را بخواهید هیچ وقت نتوانسته بودم که این معنی را برای بلبل قبول کنم چون نفهیده بودمش علاوه بر آن به بلبل هَزار (به فتح ه) هم می گویند که باعث شده بود من به کلی از معنی آن دور شوم.

تا اینکه داشتم این آهنگ را با صدای سراج گوش می کردم:

دوستان در پرده می گویم سخن         گفته خواهد شد با دستان نیز هم (الان متوجه جناس دوستان با دستان شدم)

که فکر کردم خوب این دستان احتمالاً همان داستان است و بعد به هزار دستان فکر کردم که احتمالاً منظورشان این بوده که بلبل هزار داستان تعریف می کرده و بعد به رستم دستان (که دستان او هم همیشه بر ذهنم سنگینی می کرد) رسیدم و ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم تیر 1389ساعت 1:10  توسط احسان  | 

رابطه جام جهانی فوتبال و زبانشناسی!!!

نمی دانم چرا امسال دل و دماغ دیدن بازی های جام جهانی را همانند نوشتن مطلب در اینجا را نداشتم . برحسب اتفاق دیشب موفق شدم بازی ژاپن - پاراگوئه و یک نیمه از بازی پرتغال - اسپانیا رو ببینم.حدود بیست دقیقه از بازی اول گذشته بود که گزارشگر بازی گفت که لقب تیم پاراگوئه روخاس بلانکو (البته مطمئن نیستم این تلفظ درسته یا نه) هست که معنی اش میشد قرمز و سفیدها.سریع ذهنم رفت سراغ روناس که ریشه گیاهیست که رنگرزی رنگ قرمز ازش میگیرن .عجب شباهتی بود بین روخاس و روناس ولی بعد فکر کردم شاید اشتباه شنیدم و گزارشگر چیز دیگه ای گفته و من متوجه نشدم . ولی در بازی دوم عادل فردوسی پور گفت لقب تیم اسپانیا روخاس هست و یعنی قرمز ها.و تقریبا مطمئن شدم که یه رابطه ای بین این روناس و روخاس هست دیشب کلی فلسفه در رابطه با با حکومت اعراب بر اسپانیا  و احتمال اینکه واژه روناس از فارسی به عربی راه پیدا کرده و بعد از ورود اسلام به اسپانیا ، واژه روناس ، روخاس تلفظ شده ، بافتم و میخواستم با این استدلال ثابت کنم که زبان شاید بتواند از برخی تحریف های تاریخ جلوگیری کند همانطور که برای مثال جناب استاد مولانا در تمامی عمر با برکت خود حتی یک بیت شعر به زبان ترکی استانبولی نسروده اند چون یافت می نشود گشته ایم ما ، پس همین دلیلی است همچون آفتاب دلیل بر آفتاب که استاد مولانا ایرانی بوده و یا ترکیه در آن زمان بخشی از ایران بوده و در آن منطقه (قونیه و حومه) زبان فارسی ، زبان رایج بوده است .اما امروز که در گوگل دنبال معنی کلمه قرمز به زبان اسپانیایی گشتم با واژه "Rojo" با تلفظ روخو  مواجه شدم که اگر حرف j را بجای تلفظ با صدای خ با تلفظ ژ خوانده شود به کلمه Rouge در زبان فرانسه شبیه می باشد و احتمال هم ریشه بودن آنها بسیار زیاد می باشد و به همین دلیل دیگر خیلی همانند دیشبم اطمینان ندارم که ریشه قرمز در زبان اسپانیایی (البته در  زبان اسپانیایی برای مثال سیب قرمز میشود Red de manzana و اینجا قرمز  ، شبیه به قرمز زبان انگلیسی است ) از زبان فارسی وام گرفته چون ممکن است از زبان فرانسه یا اینکه ریشه قرمز در زبان فرانسه هم از فارسی وام گرفته است .
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت 10:33  توسط دانیال  | 

اتریش، استرالیا و شترمرغ

گاهی علامت سوالهایی برایمان بوجود می آید که از کنار آن می گذریم ولی همیشه در پس ذهنمان می ماند تا جواب آن را پیدا کنیم.
در یک سریال که چند سال پیش عید از تلویزیون پخش شد و مستر بین در آن بازی می کرد (البته در نقش دیگری) و اتفاقاً به نظرم سریال طنز فوق العاده ای هم بود، در صحنه ای داشت راجع به جنگ جهانی اول صحبت می کرد که گروهبان زیردستش گفت "من شنیدم جنگ جهانی اول بخاطر یک شترمرغ شروع شد". در اینجا علامت سوالی در ذهنم شکل گرفت به این مضمون که چه ربطی بین شترمرغ و جنگ جهانی اول وجود دارد ولی از آن گذشتم.
در صحنۀ دیگری وقتی دختر کوچک داییم اسباب بازیش که برای حفظ پرچم کشورها بود را آورد و مشغول بازی با او بودم دیدم در اسباب بازیش اشتباهاً پرچم اتریش را به جای پرچم استرالیا بکار رفته است، البته او مثل بچه های زرنگی که کسی را قبول ندارند این حرف را از من نپذیرفت ولی خودم هم قبلاً دقت کرده بودم که چقدر نوشتن austria (اتریش) شبیه نوشتن australia (استرالیا) است.
یک روز داشتم از کنار سفارت استرالیا (میدان آرژانتین) رد می شدم دیدم عکس شترمرغ روی سردر سفارت هست. بعد خوب که دقت کردم دیدم که املای کلمۀ اتریش هم بخصوص در زبان آلمانی خیلی شبیه کلمه شترمرغ است: Österreich

با این وجود هنوز نفهمیده ام اینها دقیقاً چه ربطی به هم دارند!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389ساعت 22:25  توسط احسان  | 

باید و شاید

این دو کلمه را در گفتارها و نوشتارهایمان بسیار استفاده می کنیم. ولی "شاید" کمتر توجه داریم که این دو کلمه فعل هستند نه قید یا چیزی شبیه به آن. سرراست ترین شاهد در این زمینه عبارت "آنچنانکه باید و شاید" است که خود یک جمله کامل است و نشان دهنده آنست که این دو کلمه فعل هستند.

علاوه بر آن نکته ای که در مورد این افعال صادق است این است که این دو فعل فقط در یک صیغه صرف می شوند و آنهم غایب مفرد است و مثلاً "بایم" و "بایی" نداریم. بن ماضی آنها "بایست" و "شایست" است و بن مضارعشان "بای" و "شای" و کلماتی "چون بایسته، شایسته و شایان از آنها مشتق می شود. این دو فعل در زمان گذشته هم فقط در همان صیغه صرف می شوند: بایست و می بایست (در مورد "شایست" شاهدی ندارم). نکته جالب تر اینکه در زبان فرانسه هم معادل "باید" به شکل Il faut است که در این زبان فقط در صیغه مفرد غایب صرف می شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم فروردین 1389ساعت 20:18  توسط احسان  | 

معانی مغفول

عنوان این پست خیلی غریب و متکلف شد! داشتم به کلماتی فکر می کردن که خیلی به کار برده می شوند و در ظاهر هم معنی شان را می دانم ولی به ریشه آنها و ارتباطشان با معنی ریشه تا حالا دقت نکرده ام. به نظرم ریشه این کلمات دور از معنایی که ما برایشان متصوریم. چند تا از این کلمات که در ذهنم بود اینهاست:

حضرت که از خانواده حضور و حاضر و اینهاست.

سکته که از سکوت می آید و هنوز هم پدرم گاهی در همین معنا به جای وقفه استفاده می کند.

رعیت که از مراعات و رعایت می آید و در جایی شنیدم که به معنی کسی است که باید رعایت حالش را کرد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 14:38  توسط احسان  | 

معنای کاربردی

برخی کلمات هنگامی که وارد زبان فارسی شده  جدای از معنی اصلی کلمه داری کاربری خاصی نیز می باشد و در واقع معنی متفاوتی از معنای واژه در زبان مبداء را در ذهن تداعی میکنند .
مانند :
باگت : وازه فرانسوی به معنای چوب دستی ، چماق ولی در فارسی تداعی کننده نوعی نان فانتزی
ویترین : واژه فرانسوی به معنای شیشه ای ولی در فارسی تداعی کننده دکور بیرونی فروشگاه ها
گارسون : واژه فرانسوی به معنای پسر در فارسی تداعی کننده پیشخدمت رستوران
گالری : واژه فرانسوی به معنای دالان و راهرو در فارسی تداعی کننده نمایشگاه های هنری
مزون : واژه فرانسوی به معنای خانه در فارسی تداعی کننده خیاطی زنانه
پاساژ : واژه فرانسوی به معنای محل گذر (گذرگاه) در فارسی تداعی کننده مرکز خرید سرپوشیده (مجتمع تجاری )

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 11:2  توسط دانیال  |