وبلاگی برای پرداختن به نکاتی جالب در زمینه زبانها
...اين سه دشمن، عبارت اند از: قاسطين،مارقين،ناكثين،ممكن است تعجب كنيد كه من، چرا عنوان سخنم را سه كلمه نامأنوس انتخاب كرده ام؟ بخصوص كه مى دانيد ازين عقده هاى فاضلانه ندارم و مثل مردم حرف مى زنم و عناوين نوشته ها و گفته هايم را مى دانيد كه همه ساده است پس اين سه اسم قلمبه چه معنى دارد؟ پيش از اينكه اينجا بيايم، يكى از رفقا اين جور معنى كرد كه:قاسطين، همين قسط خورهايند كه مردم را بدبخت مى كنند، مارقين هم مرغ خورهايند و ناكثين هم كه فارسى سره است و معنى اش معلوم است: يعنى آدمهاى ناكس!اتفاقاً هم خيلى پرت نيست، بحث دور و بر همين جور تيپها دور مى زند.ابن ابى الحديد نقل مى كند: اين سه اصطلاح را اول بار، خود پيغمبر به كار برده و پيش بينى كرده است كه: "... تو- على- با اين سه گروه: قاسطين، مارقين، ناكثين خواهى جنگيد... ". اما آنچه مسلم است اين است كه در متنى كه از نهج البلاغه داريم و سخن شخص على در خطبه شقشقيه است ه از اين سه گروه، كه با آنها درگير بوده و با آنها مى جنگيده است با همين سه اصطلاح "قاسطين، مارقين، ناكثين" ياد مى كند.در اينجا اين سه كلمه را معنى كنم تا مطلب، كمى روشنتر شود:"قاسطين "، از ريشه "قسط "- به معناى عدل و برابرى- است، از نظر دستور زبان عربى، گاهى ريشه اى درباب يا صيغه اى ديگر، معنى ضدش را مى دهد مانند "عجمه" به معناى "گنگ" (كه عجم هم با آن هم ريشه است)، اما وقتى كه به صورت "اعجام "- درباب افعال- درمى آيد به معناى "رفع گنگى و ابهام " است[6]. يا مثلاً كلمه "نفق" به معناى "حفره " يا "فاصله " است، به باب افعال كه مى رود، به صورت "انفاق" در مى آيد و "از بين بردن حفره و فاصله " معنى مى دهد. "انفاق كردن " يعنى همان "مبارزه با فاصله طبقاتى". در اينجا هم كلمه "قاسط "، به معناى "ضد قسط "- يعنى ستمگر، استثمارگر، حق كش، دشمن قسط و دشمن عدل...- است، بنابراين، منظور از "قاسطين"، همان "ظلمه " هستند: يعنى كسانى كه آشكارا ستمكار، جبار، جلاد، دشمن آزادي و حقوق مردم، زرپرست، زورپرست، قدرت طلب، منفعت طلب و متجاوز و مستبد... هستند و جبهه شان، چهره شان، جهت شان، روش شان، گذشته شان، شعارشان و... جملگى، کاملأ، معلوم و مشخص است و مردم هم بدون شک و ترديدى همه آنها را مى شناسند.
----------------------------------
[6] . خط فارسى را هم كه ابتدا نقطه نداشت، مردم نمى توانستند بخوانند و از اين رو "گنگ" بود، مثلاً معلوم نبود که علامت "ر"، حرف "ر" يا "ز" يا "ژ" است، همين طور معلوم نبود که "ب"، کدام يک از حروف "ث"، "ب"، "پ" يا "ت" است؟ و يا علامت "ح" نشان دهنده خود حرف "ح" است يا "خ" يا "ج" يا "چ". پس از اختراع نقطه گذاري، آن را در مورد حروفي که شکل مشابه داشتند به کار بردند و اين عمل را "اعجام" گفتند، يعني "رفع گنگي و ابهام" يعني ضد عجمه.
[7] . اين اصطلاح "ناكس"- به احتمال نود و نه درصد، و حتى بيشتر- معتقدم كه در اصل، با "س " نيست. مسلمأ در قديم كه مردم با فرهنگ اسلامى، با تاريخ اسلام، و با زندگي على، بيشتر آشنا بودند همين اصطلاح "ناكث"، در ميانشان، رايج بوده و داستان خيانتكاريهاى خيانتكاران نسبت به على را كه مطرح ميكردند، همين اصطلاح را عنوان ميكردند و به اين ترتيب، "ناكث"، در زبان فارسى هم به تدريج مصطلح شده است منتها چون اين اصطلاح، از نظر لغوى، ريشه عربى داشت و براى عموم مردم، آشنا نبود، لذا آنچه را كه در زبان فارسى، شبيه آن بود- ناكس- گرفتند و به اصطلاح، مفرس كردند! (البته در زبان فارسى، موارد زيادى هست كه يك كلمه يا اصطلاح، سرنوشتى شبيه سرنوشت اين كلمه را پيدا كرده است) و آنگاه، خيال كردند که "ناكس "، يعنى آدمى كه لاكس،- با شخصيت- نيست!؟... در صورتى كه اولأ در زبان فارسي "کس" گفته مى شود نه "کس". چرا كه الان هم مردم لفظ "ناکس" را به كار نمى برند بلكه "ناکس" مي گويند و ثانياً معنايى كه مردم امروز، از لفظ "ناکس" احساس مي كنند، بيشتر، به معناى آدم رند و دوست نيمه راهى است كه بر سر آدم، كلاه مي گذارد، به انسان، ضربه مى زند، از پشت خنجر مى زند، ابتدا همگام و همفكر است اما در وسط "راه"، به خاطر منافع شخصى خود، ناگهان است يا عقبكرد كرده و ضربه هم مى زند... نه به معناى آدم "بى شخصيت". زيرا ممكن است چنين رفيقى نيمه راه- ناكس- نه تنها آدم "بى شخصيت"- ناكس- نباشد بلكه خيلى هم باشخصيت- کس- و معنون و مجلل و محترم و از اين حرفها... باشد اما به هرحال، ناكس - ناكث- است!
برگرفته از "قاسطین، مارقین، ناکثین" از کتاب علی
تا اینکه داشتم این آهنگ را با صدای سراج گوش می کردم:
دوستان در پرده می گویم سخن گفته خواهد شد با دستان نیز هم (الان متوجه جناس دوستان با دستان شدم)
که فکر کردم خوب این دستان احتمالاً همان داستان است و بعد به هزار دستان فکر کردم که احتمالاً منظورشان این بوده که بلبل هزار داستان تعریف می کرده و بعد به رستم دستان (که دستان او هم همیشه بر ذهنم سنگینی می کرد) رسیدم و ...
گاهی علامت سوالهایی برایمان بوجود می آید که از کنار آن می گذریم ولی همیشه در پس ذهنمان می ماند تا جواب آن را پیدا کنیم.
در یک سریال که چند سال پیش عید از تلویزیون پخش شد و مستر بین در آن بازی می کرد (البته در نقش دیگری) و اتفاقاً به نظرم سریال طنز فوق العاده ای هم بود، در صحنه ای داشت راجع به جنگ جهانی اول صحبت می کرد که گروهبان زیردستش گفت "من شنیدم جنگ جهانی اول بخاطر یک شترمرغ شروع شد". در اینجا علامت سوالی در ذهنم شکل گرفت به این مضمون که چه ربطی بین شترمرغ و جنگ جهانی اول وجود دارد ولی از آن گذشتم.
در صحنۀ دیگری وقتی دختر کوچک داییم اسباب بازیش که برای حفظ پرچم کشورها بود را آورد و مشغول بازی با او بودم دیدم در اسباب بازیش اشتباهاً پرچم اتریش را به جای پرچم استرالیا بکار رفته است، البته او مثل بچه های زرنگی که کسی را قبول ندارند این حرف را از من نپذیرفت ولی خودم هم قبلاً دقت کرده بودم که چقدر نوشتن austria (اتریش) شبیه نوشتن australia (استرالیا) است.
یک روز داشتم از کنار سفارت استرالیا (میدان آرژانتین) رد می شدم دیدم عکس شترمرغ روی سردر سفارت هست. بعد خوب که دقت کردم دیدم که املای کلمۀ اتریش هم بخصوص در زبان آلمانی خیلی شبیه کلمه شترمرغ است: Österreich
با این وجود هنوز نفهمیده ام اینها دقیقاً چه ربطی به هم دارند!!
علاوه بر آن نکته ای که در مورد این افعال صادق است این است که این دو فعل فقط در یک صیغه صرف می شوند و آنهم غایب مفرد است و مثلاً "بایم" و "بایی" نداریم. بن ماضی آنها "بایست" و "شایست" است و بن مضارعشان "بای" و "شای" و کلماتی "چون بایسته، شایسته و شایان از آنها مشتق می شود. این دو فعل در زمان گذشته هم فقط در همان صیغه صرف می شوند: بایست و می بایست (در مورد "شایست" شاهدی ندارم). نکته جالب تر اینکه در زبان فرانسه هم معادل "باید" به شکل Il faut است که در این زبان فقط در صیغه مفرد غایب صرف می شود.
حضرت که از خانواده حضور و حاضر و اینهاست.
سکته که از سکوت می آید و هنوز هم پدرم گاهی در همین معنا به جای وقفه استفاده می کند.
رعیت که از مراعات و رعایت می آید و در جایی شنیدم که به معنی کسی است که باید رعایت حالش را کرد.
برخی کلمات هنگامی که وارد زبان فارسی شده جدای از معنی اصلی کلمه داری کاربری خاصی نیز می باشد و در واقع معنی متفاوتی از معنای واژه در زبان مبداء را در ذهن تداعی میکنند .
مانند :
باگت : وازه فرانسوی به معنای چوب دستی ، چماق ولی در فارسی تداعی کننده نوعی نان فانتزی
ویترین : واژه فرانسوی به معنای شیشه ای ولی در فارسی تداعی کننده دکور بیرونی فروشگاه ها
گارسون : واژه فرانسوی به معنای پسر در فارسی تداعی کننده پیشخدمت رستوران
گالری : واژه فرانسوی به معنای دالان و راهرو در فارسی تداعی کننده نمایشگاه های هنری
مزون : واژه فرانسوی به معنای خانه در فارسی تداعی کننده خیاطی زنانه
پاساژ : واژه فرانسوی به معنای محل گذر (گذرگاه) در فارسی تداعی کننده مرکز خرید سرپوشیده (مجتمع تجاری )